و ما خدا بودیم...

ما خدا بودیم
و این است آن رازی که فرشتگان را به سجده آدم واداشت
ما دریا بودیم.
واین ماییم اکنون رود خانه ای بر گذرگاه زندگی
که میرود با خروش وشتاب
میرود با رقص ماهیان سوی دریا
و این ماییم همان مستان همیشه مست شبهای مستی
و این منم عاشق همیشه مست
عاشقی با خمره عاشقی
ای ستارگان
من از مرگ ترانه نمی سرایم
من از آب حیات نوشیده ام
آری من جاودانه خواهم زیست
من از آن شرابی سخن میگویم
که مستی اش در این کویر
مرا مخمور نگاه تو میسازد
بنوش باده هر شب مرا

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد